جواهرده =جوارده - (جواهری در ده) یکشنبه هشتم آبان 1390 12:34

     

لباس محلی-آبشار راشمه دره(بین راه جواهرده)- مشتی تقی سرباز بی ادعای اکوتوریسم 

 

 

http://dc736.4shared.com/img/cg3VL0f7ba/s7/14a4745cb20/Picture_41200?async&rand=0.0882359498361831 

http://i4.tinypic.com/4yhi2ra.jpg

   

مسجد آدینه (دزگی مزگتی)

اذان مسجد آدینه(علی کیایی=مشتی رمضان)

"اینجا محل عبور فرشتگان است آب و هوا را آلوده نکنیم  "

   

 Javaherdeh Waterfall - آبشار جواهردهIran - Mazandaran _ RamsarIran - Mazandaran _ Ramsarطبیعت سبز ، جاده گرمابدشت رودسر ميان آفتاب هاي هميشه زيبائي تو لنگري ست  - جاده گرمابدشت رودسر  :METFog and JungleGhoo Laek  دریاچه قومرجان لات ++ Marjanlat++ 1جواهر دشت ، قاسم آباد  Javaher Dasht-Ghasem Abad  بر فراز ابرهاdream road- جاده رویایی برگ سبزیست تحفه درویش تقدیم به استاد گرامی جناب آقای کلهرچشمه دمكشJavaher dasht- Clouds BeachJavaherdeh 3pamchal - Flower - Inhabitant bough - رویش گل پامچال بر روی تنه درختIs it possible to lie down on this bed?Javaherdeh road 14جواهرده -javaherdehIran - Mazandaran _ RamsarIran - Mazandaran _ RamsarMountainsDream road - Javaherdeh - جاده رامسر - جواهردهدریای ابرها - جواهر دشت ، قاسم آباد  Javaher Dasht-Ghasem Abad - Sea of cloudsJavaher dashtForest Road, North of IranRock, North of IranFog and ForestAbove the Clouds .. Javaher dasht..Foggy Valley , North of IranJavaherdeh road 3پریشانی يالِ بلندِ اسبان جواهردشت در همنشینی عطر دلاویز و خوشرنگ گل های سماموس تا دوردست منظرهSarvalatJavaherdeh road 7Javaherdeh road 4Javaherdeh road 11 

"توقّع ما از جواهرده بیش از یک روستای هدف گردشگری است"

آبشار دارالوداع( غلط مصطلح دارلفداء)-جواهرده

http://dc586.4shared.com/img/QtlvqWx4ba/s7/148ca1343d6/Picture_459__1_.jpg?async=&rand=0.46019154706353715

 

 

http://dc694.4shared.com/img/r4Ulp0Oj/s3/1413fa1bfb8/Picture_455.jpg

"اگر روزی خورشید از میان جواهرده طلوع نمود شک نکنید چون اینجا بهشت ایران است"

http://www.tabnak.ir/files/fa/news/1387/5/3/13338_538.jpg

   

http://media.farsnews.com/media/Uploaded/Files/Images/1392/04/17/13920417000389_PhotoL.jpg

 

متل جواهر

(مدیریت سیده زهرا بنی هاشمیان)

 http://dc614.4shared.com/img/CpazXGZcce/s7/14728c09318/___.jpg?async&rand=0.5596066537778023

 


http://dc402.4shared.com/img/mBM2iMZN/s3/1413fa1ac30/Picture_452.jpg

http://img.maxpix.ir/Painting-2.jpg

علیرضا:جواهرده را دوست دارم همراه خاطرات زیبایی از ابعلی و سرخه تله

و ... جاودانه باشی.ممنون از وبلاگت.

وجه تسمیه جواهرده:

این منطقه را که ییلاق مردم سخت سر قدیم بود به دلیل حاصلخیزبودن زمین برای کشت گندم و جو با روش دیم به این نام خوانده بودند و لذا احتمال می رود حاصلخیزی و زرخیزبودن زمین آن وجه تسمیه نامگذاری آن توسط اهالی بومی شده است. برخی وجود گورهای گبری همراه با طلا و سکه های نقره ، حاکم شدن زنی به نام جواهر  و غیره را احتمال می دهند.البته گذر بر نامواژه ها و تلطیف آوایی کلمات در سالهای بعد تاکنون نیز در مورد نامواژه "جواهرده" صدق می نماید که قابل تامل و پژوهش های بیشتری است. 

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

عکس و مکث شنبه چهارم بهمن 1393 12:56

تئاتر رادیویی گیلکی (وَرپ) چهارشنبه یکم بهمن 1393 8:55

اولی: " هر کی سرخ ریشِ تی پَئر  خویشِ"!

اولی: " هر کسی که دارای ریش قرمز است مگر آشنا و فامیل پدر توست!

 

دومی: نوگونِه نُدانسِه،   که  ای دروغه  باربند لاخوند هَمرَه هم گِردَت  نِشَنِه!

دومی: نگو نمی دانستی. که این دروغ را با طناب دور بار اسب و قاطر هم که بلند است نمی توان جمعش کرد!

 

اولی: "مو بگوتِم یِه تیری تَوَدَنیم از خرس هم مویی! چی دانِسِم وَسِه اَمِرِه  بز بام بابُرِن ایته رُسوا بوکونِن!

اولی: " من با خودم گفتم یک تیری می اندازیم از خرس هم مویی! چه می دانستم  می بایست اینطور" بز بالای بام ببرند" ما را رُسوا بکنند!

 

دومی" " هر کی خربزه خوارِه پای لَرزِش هم نیشَرِه"

دومی: هر کس خربزه می خورد پای لرزش آن هم می نشیند!

 

اولی: بگوتیم شرکت پولداری یَه! همه جار بوق و کَرنا بَزِه بِل کانیم هِل کانیم! بوگوتیم اَمِرَم خوشتِرِه دِلَه زَنیم!(مَن دَرگِنیم، مَنِه زَنیم) یا شانس!

اولی:گفتیم شرکت پولداری هست! همه جا در بوق و کَرنا زده فلان و بَهمان می کنیم! گفتیم ما هم خودمان را داخل کنیم! یا شانس!

 

دومی: اَمِه اگر اَمِه سَره خیر دابا اَمِرِه گوتِن خیراللّه! پشم الله هم نی یِم!

دومی: اگر در سر ما خیر بود به ما می گفتند خیراللّه! پشم الله هم نیستیم!

 

اولی: اَمِه از این وَرپ ها خیلی خود گیتیم! (گیتِه دَاریم) .موجی یَه هَنِه شونو، تو گوش باش! حِرص و جوش زیادی نزن!

اولی: ما از این برف ها خیلی به خود دیدیم! موجی است می آید و می رود! حرص و جوش زیادی نخور!

 

دومی: خدایا آخر و عاقبت همه ما ای جَک و جاهل شانِ هَمرَه به خیرا کُنَ!

دومی: خدایا آخر و عاقبت همه ما  را  با این افراد کم سن و سال به خیر کن!

 

اولی: وَسِه خوشتِه موسِ فوچینی تی کین سَر دَر نوشَه! وقتی دَرشا  دِ چی فایده!

اولی: می بایست ماتحت خودت را محکم نگهداری تا بادت در نرود وقتی دررفت دیگر چه فایده!

 

دومی:" والله بالله مو خوشتِه کُلایَه بداشتِم باد دَر نابُرِه، "یکی چَنِن تی کین داکانِن گونِن تو بِچی یَه"! نفوذی دَشتِن!

دومی: " ولله بالله من کلاهم را نگه داشتم باد آن را نبرد."یکی را می زایند و در دامنت می گذارند می گویند تو آن را زاییدی! ، نفوذی داشتند.

 

اولی: "دل بِدار گُل بِچین" ، صبرالله!!!

اولی: دل نگهدار و گل بچین"، صبرالله(صبر کن)!!

 

دومی: خدایا ای لَه خشک کین در بابُردیم! تا لَیِ دیگَه هم کی مُردِه کی زیندِه!

دومی: خدایا این بار از خطر جستیم! تا بار دیگر چه کسی زنده و چه کسی مرده معلوم نیست!

 

 

نتیجه اخلاقی:

"دنیا محل گذر است چون می گذرد غمی نیست"

 

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

مسجد آیت الله آقا سید سعید شنبه بیستم دی 1393 8:5

http://dc588.4shared.com/img/jOc7K0d6ce/s7/14ad21846b0/Picture_215?async&rand=0.6066615670770303

عکس: محمد ولی تکاسی

شهریورماه 1393

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

کِرک و چومولَئک= مرغ و جوجه ها چهارشنبه هفدهم دی 1393 12:2

http://damna.ir/Image/News/2013/7/811_635109105361789189_L.jpg

کِرک(kerk) = مرغ      چومولَئک(Chomolaak)= جوجه

"maraqa (اوستایی) -
murq (پهلوی اشکانی)- murv (پهلوی ساسانی)"
kahrka (اوستایی) - kark/karg (پهلوی)

منبع:http://khurtav.blogfa.com/

وبلاگ خورتاو

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

تئاتر رادیویی گیلکی(واخُشتِم) دوشنبه پانزدهم دی 1393 8:11

 مشتری: این آخر جنس خوبی نی یَه! یا تی جنس پَسِه گیر یا شونوم شکایت کانِم!

مشتری: این آخر  جنس خوبی نیست! یا جنس خود را پس بگیر یا می روم و شکایت می کنم!

 

مغازه دار: مو خوشتِه پَئر وصیتِه دَرِم . یکی نقد فروشی یکی جنس فروخته پس هِنی گَرِم. چی با مگر؟

مغازه دار: من به وصیت پدرم عمل می کنم. یکی نقد فروشی و یکی جنس فروخته شده را پس نمی گیرم.چه شده است؟

 

مشتری: تا تَن ماهی یَه دَهَن داکُردِم. واخُشتِم! اَندی بو کُردِه مِرِه انقلاب بِمَه!

مشتری: تا سر تُن ماهی را بازکردم. خشکم زد! آنقدر بو می داد که من استفراغ کردم!

 

مغازه دار: خا بی یَر تِرَرِه عوضا کُنُم! یکی دیگر وِگیر.

مغازه دار: خوب بیار برایت عوض کنم! یکی دیگر بردار.

مشتری: دِ اَزَ تو بوگو طیلا باشَه. مو گَند و گال نُخوارَنِم مو خوشتِه پول خَنِم.دبار حیف نوبا ماهی گِردِ بیج. شورا بابا کولی .

مشتری: دیگر تو بگو طلا هم باشد .من جنس بیهوده و خراب را نمی خورم .من پول خودم را می خواهم. در گذشته ها حیف ماهی گردبیج و یا کولی شورشده با نمک نبود.

 

مغازه دار: "دِبار ک....... ببیشتِه گندم خواردِه".اَلَن یِه ماهی سفید 20 تا 30 هزارتومان وی قیمَتِه!

مغازه دار: در گذشته ک......... گندم برشته می خورد. الان یک عدد ماهی سفید 20 تا 30 هزار تومان قیمت دارد!

 

مشتری رفت و با یک مأمور بازرسی برگشت.

مغازه دار: "می گی واخُشت". خیلی بترسی یَم! فلان فلان شده عارِض بابی مِرِه مأمور هَرِه؟آقای مامور ای آقا مِرِه بدهکارِه. می پول بُخواردِه!

مغازه دار: "مدفوع من خشک شد(کنایه: ترسیدن)". خیلی ترسیدم! فلان فلان شده شکایت کردی برای من مامور آوردی؟آقای مامور این آقا به من بدهکار است. پولم را بالا کشیده!

 

مشتری: گَرِن تا وِرِه نگیری. تی مغازه تی سر خرابا کانِم!

مشتری: می گیرد تا او را نگیری.مغازه را روی سرت خراب می کنم!

 

همسایه مغازه دار: آقای مامور ای مغازه دار گرانفروشِه. چند نفر دیگر هم سوال بوکونین همه می حرف تأیید کانِن.مشتری شان هَمرَه چی مسافر چی محلی دولا پَهنا حیساب کانِه.

همسایه مغازه دار: آقای مامور این مغازه دار گرانفروش است. از چند نفر دیگر هم سوال کنید حرف من را تایید می کنند.با مشتری ها چه مسافر چه محلی دولا پَهنا حساب می کند.

 

مامور پس از پرس و جو و طی مراحل قانونی و نوشتن صورت جلسه و حکم نسبت به پلمب مغازه تا اطلاع ثانوی اقدام نمود.

نتیجه اخلاقی:

اگر عاقبت کار گرانفروشی و فروش جنس تقلبی به پلمب مغازه و سوپرمارکت ها ختم شود علاوه بر کمک به سلامت عمومی رضایت مسافران و مردم محلی فراهم آمده و گرانفروشی در شهر تحت کنترل تعزیرات و بازرسان کوشا و زحمت کش در خواهد آمد.

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

گاورمک چهارشنبه دهم دی 1393 10:41

گاورمک

یکی از روستاهای بسیار زیبای جنگلی در مسیر جواهرده رامسر است. این روستا با  انبوه درختان جنگلی خود مسیر مناسبی برای دوچرخه سواری نیز می باشد و علاقمندان زیادی را به خود جلب نموده است. احتمال می رود واژه رمک از کلمه رَمِه گردانی گرفته شده باشد و رمک محل رمه گردانی و یا سکونت دامداران و گاوداران در این منطقه باشد.

اجرای مراسم سنتی "پیربابو و عروس گیشی در استقبال از آمدن بهار" در گذشته های دور و مراسم سنّتی "پخت آش امام حسنی(ع) " در این روستا نیز همانند روستای پتک تقریبا در هر سال برگزار می شود و از شور و هیجان خاصی توسط مردم روستا برخوردار است.

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

تئاتر گیلکی رامسری(بَرکَر) دوشنبه بیست و چهارم آذر 1393 8:10

روضه خوان: جانم  حسین ، همه فدای حسین یا حسین ! یا حسین!

روضه خوان: جانم حسین، همه فدای حسین یا حسین! یا حسین!

 

پسر: قربان ابوالفضل ! یا ابوالفضل !

پسر: قربان ابوالفضل! یا ابوالفضل!

 

مادر: قربان دل زینب ! یا زینب! یا زینب کُفری!

مادر: قربان دل زینب! یا زینب! یا زینب کُبری!

هیئت عزاداری به سمت مسجد محله دیگر در حرکت بود که ناگهان ماشینی با سرعت زیاد از لابلای جمعیت گذشت و با شتاب هر چه بیشتر جمعیت را پشت سر گذاشت. یک نفر از موتورسواران با کمک دوستش به تعقیب آن پرداخته تا در ترافیک سر پل به ماشین رسیده و دو نفر سرنشین آن را دستگیر کردند.

 

نیروی انتظامی:" سر بار دِبی" اَندی تند شونوبی. نوگوته زن و بچه مردم " بُنِه گَرِه"!

نیروی انتظامی: "داشتی سر بریده می بردی" اینقدر تند می رفتی. با خود نگفتی زن و بچه مردم را با ماشین "زیر می گیری"!

 

راننده: وَالله مو تو حال خودم نوبام! یِه کم می رفاق حال خراب با! خَسِم وِرِه برساندِنِم بیمارستان!

راننده: به خدا قسم. من حال خوشی نداشتم! کمی رفیق من حالش خراب بود ! می خواستم او را به بیمارستان برسانم!

 

نیروی انتظامی: تی سَری مَن. آدم قتل شوبِ  " شُرب خَمر کانِه"! تی آزمایش جواب بِمَه.

نیروی انتظامی: خاک بر سر تو. انسان شب قتل امام حسین " شرابخواری می کند"! جواب آزمایش خون تو آمد.

 

راننده: مو غلط بوکوردِم. دیگه ای کارِه نوکانِم.

راننده: من غلط کردم. دیگر این کار را تکرار نمی کنم.

 

نیروی انتظامی: امشُب اَمِه مهمانِه." پاسوکَه بُخواس ". " خوشتِرِه دل گَبه بزن". تا فردا قاضی چی دستوری بَدِه!

نیروی انتظامی: امشب مهمان ما هستی. " پابرهنه بخواب". "در دل  با خودت حرف بزن". تا فردا قاضی چه دستوری بدهد!

 

قاضی: شما به جرم خودت اعتراف کانِه!

قاضی: شما به جرم خودت اعتراف می کنی!

 

راننده: آقای قاضی می پَئر هرسال امام حسین رِه خرج دَنِه! ماه رمضان چند " بَرکَر" افطاری دَنِه!

راننده: آقای قاضی پدر من هر سال برای  امام حسین خرج  می کند. ماه رمضان چند دیگ بزرگ افطاری می دهد!

 

قاضی: هر کی یَه هونو قبر دِل نی یَنِن! هر کی مسئول اعمال خودشِه!

قاضی: هر کسی را داخل قبر خودش می گذارند. هر کسی مسئول اعمال خودش است!

 

نتیجه اخلاقی:

گیریم که پدرمان بود فاضل              از فضل پدر ما را چه حاصل!!!

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

دعا چهارشنبه نوزدهم آذر 1393 11:30

http://dc648.4shared.com/img/yQrXP-DCce/s7/14a33345f70/Doa?async&rand=0.8022991969529804

 

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

عکس و مکث سه شنبه یازدهم آذر 1393 13:29

http://dc736.4shared.com/img/0eRcw2Xxba/s7/14a0a6ef6e0/IMG_4650?async&rand=0.5768462353542418

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

بافت فرسوده شهری رامسر دوشنبه دهم آذر 1393 12:42

http://www.omsom.ir/Editor/assets/baft%20plot/RAMSAR.jpg

شرکت عمران و مسکن سازان مازندران

فرسودگی بافت‌های شهری امروز به‌عنوان عاملی برای جلوگیری از تحقق روش‌های مدرن مدیریت شهری در شهرسازی به حساب می‌آید. همین امر هم منجر به عدم‌پیشرفت و توسعه شهر شده است. انتخاب مناطق فرسوده شهری برای اسکان مهاجران و قشر کم‌درآمد شهر نشان از افزایش روزافزون مشکلات اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی دارد که خود تهدیدی بزرگ برای شهرهای مهاجرپذیر است. مناطق فرسوده که روزگاری بخش مهمی از شهرها را تشکیل می‌دادند و هویت شهرها به حساب می‌آمدند اکنون به مناطق پر جمعیت و بعضا مشکل آفرین جهت توسعه شهری تبدیل شده‌اند.

در استان مازندران 4500 هکتار بافت فرسوده داریم که رامسر حدود 5 درصد از این بافت فرسوده را داراست. سازمان بهسازی بافت فرسوده شهری در رامسر به عنوان دومین شهر در استان مازندران در تاریخ 13/11/88 با ابلاغ وزیر کشور ثبت گردید .در  16 نقطه از رامسر بافت فرسوده وجود دارد که نیازمند بررسی های کارشناسی و همکاری مردم جهت اجرای طرح های نوسازی و توسعه منابع درآمدزا در بخش گردشگری بر طبق آیین نامه های اجرایی شهرداری  می باشد. عوامل ساماندهی فضایی-کالبدی، نهادی-تخصّصی، کالبدی-محیطی و تبلیغاتی در کنار وضعیت درآمدی و معیشتی مردم ساکن در بافت های فرسوده از عمده عوامل موجود در این بخش می باشند که نیازمند توجه رسانه ها، همکاری مسئولین ادارات ذیربط و کمک های مردمی برای توسعه گردشگری شهرستان می باشند.

باانجام طرحهای جامع، هادی و تفضیلی شهر رامسر ضمن حفظ منطقه کوچکی از شهر با عنوان آثار باستانی نسبت به اصلاح ساختار و امور زیربنایی شهر اقدام می گردد. سر و سامان دادن به محله های قدیمی شهرستان از جمله آخوند محله و رمک از ضروریات است که توجه کافی مسئولین را می طلبد. حال در این میان مردم نیز با کمک به اجرای طرح های زیباسازی و احداث کوچه باغ ها و پارک ها و بوستان های جنگلی بیشتر در اطراف شهرستان و حفظ بافت های تاریخی و بخش هایی از بافت سنتی در ییلاقات  می توانند در این پروژه نیز کمک نمایند تا شهری آباد و زیبا با برخورداری از حداقل مواهب و امکانات یک شهر گردشگری داشته باشند. از طرفی با نصب راهنمای مناسب در مسیرهای پر رفت و آمد و در خور نام بلند و پرآوازه رامسر می توان اقدام عاجل نمود.استفاده از مشاوره مهندسان شهرسازی (و شهرک سازی)و معماری شهری در جلسات تخصصی هم اندیشی و شورای شهر می تواند مفید فایده بوده و از تجربیات شهرهایی نظیر اصفهان و کرج و دزفول نیز می توان در این زمینه بهره برد.

"هرچند که در حال حاضر این شهر فاقد دروازه بوده و بی در و پیکر است. مهاجران می آیند و می روند و چیزی جز انباشتن فاضلاب، رهاسازی زباله در طبیعت و آلوده کردن هوای لطیف در ییلاقات کار مهمی برای حفظ و زیباسازی آن انجام نمی دهند. ساخت و سازهای بر اساس معماری جدید عمدتا سلیقه ای بوده و تخریب جنگل ها و محیط زیست را نیز در پی دارد که لازمه آن توجه جدی مردم محلی و ادارات مسئول می باشد تا در حفظ منابع و امکانات بالقوه موجود کوشا باشند".

منابع مورد استفاده:

1- وبلاگ قلم نواز(http://nooranoora.blogfa.com/post-40.aspx

2-خلاصه مقالات دانشگاه گیلان (جغرافیا)

http://research.guilan.ac.ir/sud/data/full.pdf

3-منابع اینترنتی

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

تاریخ ایران در یک نگاه دوشنبه سوم آذر 1393 9:27

تاریخ، کلمه ای به وسعت طول عمر بشر در طی سالیان متمادی بر روی کره زمین و حتی قبل از آن است. حقایق تاریخی نیز با پیشرفت علم و تکنولوژی توسط دانشمندان از پشت صفحات تاریخی غبار گرفته روز به روز آشکارتر می شوند تا راهی به سوی زندگی بهتر برای نسل های آینده بگشایند.

دودمان‌های دوران پیش از اسلام
(ماد (آغاز قرن هشتم ق. م.۵۵۰ ق. م.) بنیان‌گذار (دیاکو) (هووخشتره 
هخامنشی (۵۵۹ ق. م.- ۳۳۰ ق. م.) بنیان‌گذار کوروش شهریار معروف داریوش 
سلوکیان (۳۳۰ ق. م.- ۱۲۹ ق. م.) بنیان‌گذار سلوکوس یکم 
اشکانیان (۲۵۶ ق. م.- ۲۲۴ م.) بنیان‌گذار اشک یکم شهریاران بزرگ مهرداد یکم ارد یا اشک سیزدهم 
ساسانیان (۲۲۴ م.۶۵۲ م.) بنیان‌گذار (اردشیر بابکان) شهریاران بزرگ شاپور ۱ شاپور دوم و انوشیروان دادگر

دودمان‌های دوران پس از اسلام
طاهریان (۲۰۵ - ۲۵۹ ه. ق.) بنیان‌گذار طاهر ذوالیمینین 
صفاریان (۲۶۱ - ۲۸۷ ه. ق.) بنیان‌گذار یعقوب لیث 
سامانیان (۲۶۱ - ۳۸۹ ه. ق.) بنیان‌گذار نصر اول شهریاران بزرگ اسماعیل بن احمد و نصر بن احمد 
زیاریان(۳۱۵ - ۴۶۲ ه. ق.) بنیان‌گذار مرداویج پسر زیار شهریار معروف قابوس بن وشمگیر 
بوییان (۳۲۰ - ۴۴۰ ه. ق.) بنیان‌گذار عمادالدوله علی شهریار بزرگ عضدالدوله دیلمی اهل گیلان
غزنویان (۳۸۸ - ۵۵۵ ه. ق.) بنیان‌گذار سلطان محمود غزنوی 
سلجوقیان (۴۲۹ - ۵۱۱ ه. ق.) بنیان‌گذار طغرل بیک شهریاران بزرگ ملکشاه و سلطان سنجر 
خوارزمشاهیان (۴۷۰ - ۶۱۷ ه. ق.) بنیان‌گذار (انوشتکین غرجه) شهریاران معروف: محمد خوارزمشاه 
ایلخانان مغول (۶۵۴ - ۷۳۶ ه. ق.) بنیان‌گذار هولاکو خان 
تیموریان (-۷۷۱ ۹۰۳ ه. ق) بنیان‌گذار تیمور گورکانی 
صفویان - (۹۰۶ - ۱۱۳۵ ه. ق.) بنیان‌گذار شاه اسماعیل اول شهریار بزرگ شاه عباس 
افشار (۱۱۴۸ - ۱۱۶۱ ه. ق.): بنیان‌گذار نادرشاه 
زند (-۱۱۶۳ ۱۲۰۹ ه. ق.) بنیان‌گذار کریم خان زند 
قاجار (۱۲۰۹ - ۱۳۴۵ ه. ق.) بنیان‌گذار آقا محمد شاه شهریار نامی ناصرالدین شاه 
سلسله پهلوی (آغاز۱۳۴۵ ه. ق. ۱۳۰۴ ه. ش.) بنیان‌گذار رضا شاه
محمدرضا پهلوی در ۲۶ دی  ناگزیر به ترک ایران شد.

(پایان دودمان پهلوی را ۲۲ بهمن ۱۳۵۷همراه با  پیروزی انقلاب اسلامی می‌دانند).
حکومت جمهوری اسلامی (آغاز ۱۳۵۷ ه. ش.) بنیان‌گذار آیت الله خمینی .

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

همسایه: اُن خا مُرده خاکه ، تو روضه بگیری یا نگیری، خیرات بوکونی یا نوکونی اُن جهنم تَش وسط نیشتِه، تی رِفاق هِسَّه!

همسایه: او که مرده خاک است. تو روضه بگیری یا نگیری، خیرات بکنی یا نکنی او وسط آتش جهنم نشسته و منتظر توست!

 

برادر مرحوم : بد قَلفه گِه مُثان  خاتُنِ بون سگ کین چو دانوکُن! . این یِه دل خوش کُنَه اَمِرِره یَه، مرغ و موسی هم به نوایی رِسَنِن. خدا تی امواتم بیامُرزه. بِدَه اَمِه مرده تَن، گور دِل نَلِرزه! مرده دستش از دنیا کوتایَ.

برادر مرحوم:مثل آدم بد قلب(بد طینت) نباش و سگی را که خوابیده به ماتحت او چوب فرو نکن!. این یک خوشحالی زودگذر برای ما ست. فقیرها و مسکین ها هم به نوایی می رسند. بگذار تن مرده  ما در گور نلرزد! مرده دستش از دنیا کوتاه است.

 

 

همسایه: تا زینده با سگ و پوچا بین خا!.چُم نِدِشتین کَسِن بِِنین. وَسِه چونگِلِه هَمرَه وی کفنِ تنگِ دَکِشی . تا دِ نه راه پس دشتی بی نه راه پیش. دوباره قبرجی  سر در نی یَرِه!

همسایه: تا زنده بود که مثل سگ و گربه بودید. چشم نداشتید همدیگر را ببینید! می بایست او را با چوب باربند قاطر و طناب محکم کفنش را می بستی. تا دیگر راه پس و پیش نداشته باشد. دوباره سر از قبر بیرون نیاورد!

 

برادر مرحوم: مرده پرستی یَه خدا منع بوکورده. آدم تا زیندَه عزت و احترام خَنِه. بعد مرگش هم وَنِه وی حُرمت حفظ باباشِه.

برادر مرحوم: مرده پرستی را خدا نهی فرموده .آدم تا زنده عزت و احترام می خواهد. بعد مرگش هم باید حرمت او حفظ شود.

 

همسایه: مو خا شِمِره شیناسَنِم . هر دو ته یَه خشک سینه همره پیلا واکُردِم. شِمه بکاشتِه بِِچِه یَه هم  مو بزرگا کُردِم!

همسایه: من که شما را می شناسم. هر دو تا را با سینه بدون شیر بزرگ کردم(کنایه: به سختی و رنج). پدر و مادرتان را هم من بزرگ کردم!.

 

برادر مرحوم: تو خا غریبه نی یَه. دانه چی چی با! . با اُ زبان چرب و نرم  مَهرِه از خوشتِه سولاخ دِرگا هَردِه!هرچی هَدیم ثِواب دَرِه . خدایا گناهان ما را ببخش و پدر و مادرمان ِ بیامرز. دِ نوگو می پَئر خا یِه فرشته با!

برادر مرحوم: تو که غریبه نیستی. می دانی او که بود! با آن زبان چرب و نرم مار را از سوراخ خودش بیرون می آورد. هر چه خیرات کنیم ثواب دارد. خدایا گناهان ما را ببخش و پدر و مادرمان را بیامرز. دیگر نگو پدر من مثل یک فرشته بود!

 

همسایه: به تی گوتِن نی یَه. خدا خودش دانِه کی پَئر بیامرزه کی پَئر نیامرزه!او رب العالمینِ.

همسایه: به گفتن تو نیست. خدا خودش می داند پدر چه کسی را بیامرزد یا نیامرزد.

 

برادر مرحوم: خدایا از سر تقصیرات ما بگذر. کَرماکَش بهشت دِل اَمِرَرِه یِه کِرما لوکا پیدا کُن اَمِرَم بی یِم هوجو تی دیم!

برادر مرحوم: خدایا از سر تقصیرات ما بگذر. گوشه و کنار برای ما در بهشت سوراخ کوچکی پیدا کن ما هم بیاییم همانجا در کنار تو باشیم!

 

همسایه: بهشت و دوزخ هی دنیا دِلِ. هرچی بکاشتِه هونو چَنِه. نه کمتره نه ویشتره! خدایا همه ما را پاک بوکون. بعد هم خاک بوکون.

همسایه: بهشت و دوزخ در داخل همین دنیاست. هرچه کاشته ای همان را درو می کنی. نه کمتر نه بیشتر!. خدایا همه ما را پاک بکن(کنایه: گناهان ما را ببخش). بعد هم خاک بکن.

 

نتیجه اخلاقی:

از مکافات عمل غافل نشو     گندم از گندم بروید جو ز جو

 

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

چکامه ایلمیلی دوشنبه بیست و ششم آبان 1393 10:33
 

چکامه ایلمیلی

ایلمیلی، با نصب تله کابین  بر روی آن  بلندترین کوه در جلگه رامسر است. این واژه از نام حاکمی مسلّط  بر این دیار در گذشته آن (سخت سر) گرفته شده است. چکامه ایلمیلی، اثر زنده یاد مهندس سید مرتضی روحانی است که در بهار سال 1347 شمسی در مشهد سروده شد که متن شعر آن در کتاب رامسر و جغرافیای تاریخی رامسر وجود دارد. ایشان با الهام  از جنگل سر سبز و زیبایی فصل بهار در رامسر، ضمن گِلایه از وضعیت معیشتی کشاورزان و شهروندان رامسری با اشاره به کوه ایلمیلی به عنوان سَمبل صبر و استقامت مردم در برابر مشکلات، عشق به زادگاه خود را با  بیان  کلمات اصیل گیلکی رامسری همراه نموده است.

 

هَندَ بهار پا دَکِتِه  هَندَ مِن دامانِ وَرف آب بُبَه

(ایلمیلی باز هم بهار از راه رسید   و دوباره برف جنگل(مِن دامان در راه جواهرده) آب شد).

اَبرِشان فِرار کانِن فرار کانِن  ابرِشان فرار کانِن کانِن

(ابرها می گریزند، می گریزند)

دریافت فایل :

http://www.4shared.com/web/preview/pdf/jz_d-Krcba

نوشته شده توسط محمد ولی تکاسی  | لینک ثابت |

پوستر دوشنبه بیست و ششم آبان 1393 10:18